در حالی که همه کارگران شرایط و دستمزد یکسانی ندارند، در یک نظام سرمایهداری هر کارگری استثمار میشود.
نوشتهی جودی کاکس
شنبه، ۸ مارس ۲۰۲۵
کلمهی «استثمار» اغلب برای توصیف موقعیتهای استثنایی به کار میرود، جایی که گروهی از مردم بهویژه آسیبپذیر هستند یا کارفرمایی بهویژه بیرحم است.
میراث استعمار منجر به شرایط کاری بدتری در برخی نقاط جهان شده است. نژادپرستی و تبعیض جنسیتی نیز بازار کار را ساختار میبخشند و کارگران سیاهپوست و زنان را به سمت مشاغل خطرناکتر، کمدرآمدتر و بیثباتتر سوق میدهند.
سوسیالیستها، البته، نسبت به این نابرابریها خشمگین هستند، در حالی که سعی دارند همبستگی میان گروههای مختلف کارگران را تقویت کنند.
اما برای کارل مارکس، استثمار یک استثنا نیست—بلکه یک قاعده است. همهی کارفرمایان، چه خیرخواه و چه بیرحم، کارگران را استثمار میکنند. و این استثمار در مرکز کل این سیستم قرار دارد.
استثمار پنهان است. اینطور به نظر میرسد که ما داوطلبانه به سر کار میرویم و در ازای کارمان مزد دریافت میکنیم. اما اگر همه چیز «منصفانه» و برابر است، پس سودها از کجا میآیند؟
مبادلهی کار در برابر مزد نهتنها «منصفانه» نیست، بلکه بر یک نابرابری اساسی استوار است. سرمایهداران کنترل تمام ابزارها، مواد خام، کارخانهها و دفاتر را در دست دارند.
کارگران چارهای جز کار کردن برای آنها ندارند. هنگامی که کارفرمایان، کارگران را استخدام میکنند، در واقع توانایی کار آنها را میخرند—چیزی که مارکس آن را «نیروی کار» نامید.
توانایی کار افراد بستگی به این دارد که بتوانند به اندازهی کافی غذا، لباس، سرپناه و استراحت داشته باشند تا هر روز سر کار حاضر شوند و توانایی انجام کار را داشته باشند.
بنابراین، کارفرمایان فقط به اندازهای به کارگران مزد میدهند که هزینهی اجاره یا وام مسکن، غذا و لباس را پوشش دهد—و شاید مقدار کمی اضافه برای تفریح. اینکه چه چیزی «کافی» محسوب میشود، بستگی به شرایط اجتماعی جامعه و آنچه مردم برایش مبارزه کرده و به دست آوردهاند، دارد.
اما اگرچه نیروی کار نیز مانند هر کالای دیگری خریداری میشود، یک تفاوت اساسی وجود دارد. کار، ارزشی بیش از هزینهی حفظ نیروی کار تولید میکند.
برای مثال، فرض کنید که سه ساعت کار در روز برای تأمین هزینهی روزانهی غذا، لباس و سرپناه یک کارگر کافی باشد. اما کارگران پس از سه ساعت کار، کار را ترک نمیکنند. آنها هشت ساعت یا بیشتر کار میکنند.
این کارِ بدون دستمزد، منبع سود کارفرمایان است—چیزی که مارکس آن را «ارزش اضافی» نامید.
پس برای مارکس، استثمار به این معناست که کارفرمایان به کارگران کمتر از آنچه تولید میکنند، پرداخت میکنند. نرخ استثمار بستگی به میزان کم یا زیاد بودن دستمزد ندارد—اگرچه کارفرمایان همیشه سعی دارند حداقل دستمزد ممکن را بپردازند.
حتی اگر یک کارگر حقوق نسبتاً بالایی دریافت کند، باز هم استثمار میشود، زیرا ارزش آنچه که تولید میکند، بسیار بیشتر از ارزشی است که سرمایهدار به او بهعنوان دستمزد پرداخت میکند.
سرمایهداران نه خالق ثروت هستند و نه خالق شغل—آنها ثروت خود را با دزدیدن آنچه دیگران تولید کردهاند، به دست آوردهاند.
از آنجا که سرمایهداری یک سیستم بهشدت رقابتی است، کارفرمایان دائماً به دنبال راههایی برای افزایش نرخ استثمار نیروی کار خود هستند تا سود بیشتری به دست آورند.
به همین دلیل است که کارفرمایان همیشه سعی دارند ما را مجبور کنند ساعتهای طولانیتر با دستمزد کمتر کار کنیم. فشار مدیریت باعث میشود که کارگران در برابر افزایش استثمار مقاومت کنند.
و این همان مشکلی است که سرمایهداران با آن مواجهاند. همانطور که هنری فورد، سازندهی خودرو، گفت: «چرا هر بار که من یک جفت دست میخواهم، آنها با یک مغز همراه هستند؟»
کارگران به ماشینهایی که رئیسشان سوار میشود، به خانهای که مدیرشان در آن زندگی میکند، نگاه میکنند و با خود به درستی میگویند که ما و خانوادههایمان نیز حق داریم زندگی بهتری داشته باشند.
همواره کشمکشهایی وجود دارند، زیرا کارگران در برابر دستمزدهای پایین و کاهش مزایای تعطیلات و مرخصیهای استعلاجی مبارزه میکنند. اگر در برخی از این نبردها پیروز شوند، این پیروزی به کارگران اعتمادبهنفس و قدرت میدهد تا مبارزات بیشتری را به پیش ببرند.
اعتصابات آشکار میکنند که چه کسانی واقعاً ثروت را در جامعه تولید میکنند و کار چه کسی ضروری است.
کارگران میتوانند در برابر استثمار مقاومت کنند، اما برای ریشهکن کردن آن بهطور کامل، باید چالشی اساسی برای سرمایهداری ایجاد کرد.
در یک جامعهی سوسیالیستی، اکثریت مردم میتوانند کنترل ارزش اضافی را در دست بگیرند و از آن برای منفعت کل جامعه استفاده کنند.
ترجمه از سایت آینه روز
ن ناصری
ملاقات مودی و ترامپ
جهان در سالی که گذشت
آمریکا بدون سایۀ ترس بر بالای سر
صهیونیسم مسیحی، آرماگدون، دجال بعنوان مبنای سیاست خاورمیانهای